×

Please choose your language

لطفا زبان خود را مشخص کنید

×
We use cookies to ensure you get the best experience on our website. Ok, thanks Learn more

gegli

هفت اسمان

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

× عارفانه عاشقانه عکس کیمیپ فیلم جک طنز دیدنیها لینکستان طبیعت تست هوش جاهاي سنتي عجايب دنيااشعار هفتسین هنر ابشار کوه زمین سخنان بزرگان تفعل قدیمی دریا کشور شهرها
×

آدرس وبلاگ من

7aseman.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/sibeljan35

لیست دوستان

ميوه خواري

ميوه خواري

میوه تنها غذای کامل برای انسان است.

انسان قبل از كشف آتش طي ميليون ها سال، تاريخ تكامل خود را تنها با خوردن ميوه ها طي كرده است.
متأسفانه با كشف آتش تاريخ زندگي بشر متحول شد و انسان ها معتاد به خوردن غذاهاي حيواني، غذاهاي پختني و حتي استفاده از مواد افيوني و دخانيات شدند و روز به روز از سلامتي و طول عمر خود كاسته و بر بيماري هاي خود افزودند تا به اين وضع اسفناك فعلي رسيدند؛ لذا مي توان گفت با كشف آتش سير قهقرايي تكامل انسان نيز آغاز شد.
اكنون ما انسان ها نه تنها خودمان بيمار هستيم، بلكه حيواناتي را نيز كه به اسارت خود درآورده و لقب حيوانات اهلي بر آنها نهاده ايم بيمار كرده ايم و علمي به نام دامپزشكي نيز براي اين زبان بسته ها اختراع كرده ايم. البته اين موارد جدا از فجايعي هست كه براي آب، خاك، هوا و ساير منابع سیاره ی زمین ايجاد كرده ايم.
لذا اگر به دنبال سعادت و سلامت خود و خانه ي كوچكمان زمين هستيم چاره اي جز برگشتن به "اصل خود" نداريم، باشد كه از اين طريق "روزگار وصل خويش" را باز يابيم و به تمام اين فجايع پايان دهيم. اين هم چند بيت از سروده هاي خودم تقديم به تمامي دوستان و مخصوصاً عزيزاني كه " تنشان به ناز طبيبان نيازمند شده ":
*****************************
اين نصيحت بشنو از من اي عزيز
قرص و دارو را تماماً دور ريز
درد خود با ميوه ها درمان نما
كار مشكل را بسي آسان نما
سيب و انگور و انار و ميوه جات
هم غذا هستند و هم راه نجات
*****************************

عمر طبیعی یک انسان چقدر است؟

قبل از این که این مطلب را بخوانید به شما توصیه می کنم اگر جزء کسانی هستید که سلامتی و تندرستی برایشان مهم نیست و فکر می کنند چند سال! بیشتر عمر کردن و خود را از بعضی لذت ها! محروم کردن هیچ ارزشی ندارد لطفاً بیهوده وقت خود را تلف نکنید و از خواندن ادامه ی این مطلب خودداری کنید.

   

در دنیای امروز، انسانی را پیدا نمی کنید که به مرگ طبیعی و در اثر پیری واقعی مرده باشد. اگر هم ندرتاً چنین انسان هایی وجود داشته باشند آنها کسانی بوده اند که معمولاً در دور افتاده ترین روستاها و به دور از مظاهر تمدن! در دامان پاک طبیعت زندگی کرده اند. شاید برای شما هم جالب باشد که بدانید حتی کسانی که مثلاً تا حدود 100 سال عمر می کنند، آنها نیز در حقیقت جوان مرگ! شده اند.  در واقع یک انسان نرمال باید حدود 200 تا 300 سال عمر کند، زیرا در طبیعت تقریباً تمامی موجودات بین 10 تا حتی 20 برابر سن بلوغشان عمر می کنند و اگر بپذیریم که ما نیز یک موجود زنده مانند سایر موجودات هستیم و سن بلوغمان نیز بین 15 تا 20 سال است، آنگاه عمر 200 تا 300 سال چیز عجیبی نبوده و کاملاً طبیعی است؛ در صورتی که اکنون متوسط سن انسان ها تقریباً 5 برابر سن بلوغشان (حدود 70 تا 80 سال) است و متأسفانه چند دهه ی آخر عمر اکثر ما نیز با درد و بیماری و در کسالت سپری می شود.

حتی در تاریخ ثبت شده و مکتوب ما انسان ها، عمرهای بسیار طولانی تری نیز ذکر شده. در خود قرآن صریحاً  عمر حضرت نوح 950 سال ذکر شده (آیه ی 14 سوره عنکبوت) که البته برخی عقیده دارند 950 سال زمانی است که ایشان به هدایت قوم خود مشغول بوده و سن واقعی ایشان بسیار بیشتر بوده است. عمر برخی دیگر از پیامبران نیز بدین صورت بیان شده: حضرت آدم 930 سال، حضرت هود 800 سال و حضرت شیث حدود 700 سال. متأسفانه عمر خود پیامبران نیز سیر نزولی داشته است به طوری که حضرت ادریس 360 سال، حضرت صالح 136 سال، حضرت ابراهیم 175 سال، حضرت اسماعیل 137 سال، حضرت اسحق 180 سال، حضرت یعقوب 147 سال، حضرت یوسف 110 سال، حضرت موسی 120 سال، حضرت زکریا 97 سال، حضرت داوود 100 سال، حضرت سلیمان 52 سال، حضرت عیسی 33 سال و بالاخره حضرت محمد 63 سال عمر کرده اند.

شاید برخی عقیده داشته باشند این اعداد صحت ندارد و افسانه ای بیش نیست، اما کافی است توجه کنیم که انسان ها از هزاران سال پیش با استفاده از گردش ماه و خورشید به نوعی از تقویم استفاده می کردند و می توانستند طول عمر خود یا هم عصرانشان را ثبت کنند. مثلاً یکی از این بناهای خیلی عظیم که احتمالاً کاربردهای تقویمی نیز داشته، بنای سنگی با عظمت "استون هنج" در انگلستان است که باستان شناسان تخمین زده اند در حدود پنج هزار سال پیش ساخته شده است.

بنای سنگی "استون هنج" در انگلستان، متعلق به 5000 سال پیش

پس فارغ از این که سن پیامبران ذکر شده تا چه حد دقیق است می توان تقریباً مطمئن بود که عمر انسان ها در گذشته بسیار طولانی تر بوده و  حتی رد پای این کاهش سن را در همین دو سه نسل گذشته نیز مشاهده می کنیم. 

اما چرا دیگر ما انسان ها آن سلامتی و عمر طولانی گذشته را نداریم؟ فکر می کنم بهتر است در این مورد نیز (حتی موقتاً هم که شده) ادعای اشرف مخلوقات بودن خود را کنار گذاشته و دوباره از حیوانات بیاموزیم. تقریباً تمامی حیوانات نه تنها نسبت به سن بلوغشان در مقایسه با ما بیشتر عمر می کنند بلکه نسبت به ما بسیار سالم تر، شاداب تر و پر انرژی تر نیز هستند. البته در این مورد باید حیواناتی را که به اسارت خود در آورده ایم (مانند حیوانات اهلی و یا حیواناتی که در باغ وحش ها اسیر کرده ایم) و شیوه ی تغذیه و زندگی آنها را ما تعیین می کنیم، مستثنی کنیم گر چه من اعتقاد دارم همین حیوانات نیز در اغلب موارد بسیار سالم تر از ما هستند.

خب، حال ببینیم علت سلامتی و طول عمر حیوانات در مقایسه با ما چیست؟ اگر در احوال این حیوانات و شیوه ی زندگی و تغذیه ی آنها خوب فکر کنیم فوراً متوجه خواهیم شد:

حیواناتی که در طبیعت زندگی می کنند پزشک و بیمارستان ندارند، آنها قرص و کپسول و آمپول و سایر مواد شیمیایی را به اسم دارو استفاده نمی کنند. آنها شیمی درمانی و اشعه درمانی نمی کنند. خواب و استراحت کافی دارند و تحرک و فعالیت بدنی آنها به اندازه است. آب مصرفی خود را با اضافه کردن مواد شیمیایی مثل کُلُر و فلوراید مسموم نمی کنند. هوایی را که در آن تنفس می کنند آلوده نمی کنند. محصولات خود را با سموم و کودهای شیمیایی و یا دستکاری های ژنتیکی تولید نمی کنند. امواج مضر الکترو مغناطیسی مثل امواج رادیو تلویزیونی و یا مخابراتی تولید نمی کنند. استرس و فشار روانی بی جهت به خود وارد نمی کنند. عمداً یا بالإجبار بنا به شرایط محیطی و کمبود یا نبود غذا، زمان هایی از سال به غیر از آب چیزی نمی خورند و در حالتی مثل روزه ی آب به سر می برند که این خود باعث پاکیزه شدن سیستم درونی و گوارشی بدن آنها می شود. 

شاید مهم تر از هر مورد دیگری شیوه ی تغذیه ی این حیوانات باشد. در طبیعت هر حیوانی مطابق با ساختار بدنی و شیوه ای که تکامل پیدا کرده است خوراک خود را انتخاب می کند. اگر گوشتخوار است گوشت می خورد، اگر گیاهخوار است گیاه می خورد، اگر میوه خوار است میوه می خورد، اگر دانه خوار است دانه می خورد و اگر مثل خوک و خرس همه چیزخوار است از بیشتر از یک نوع غذا می تواند استفاده کند. خلاصه هر حیوانی در طبیعت غذای مخصوص خود را دارد و هیچگاه غذای سایر حیوانات را نمی خورد، مثلاً شما هرگز ندیده اید که یک شیر یا پلنگ از شکار حیوانات و خوردن گوشت صرف نظر کرده و علف یا میوه بخورد! به همین ترتیب شما هرگز نمی بینید یک حیوان گیاهخوار مثل گاو، گوسفند، شتر یا زرافه به سراغ شکار سایر حیوانات و گوشتخواری برود. به ما آموخته اند که ما انسان ها همه چیزخواریم و احتمالاً با خود بگویید خب ما نیز از این اصل تجاوز نکرده و غذای مخصوص خود را که شامل مواد گیاهی و حیوانی می شود می خوریم. اتفاقاً نکته ی مهم همین جاست. اولاً که ما انسان ها همه چیزخوار نبوده و میوه خواریم، ثانیاً بر فرض این هم که ما همه چیزخوار باشیم اگر می خواهیم مقایسه ی درستی انجام دهیم باید مانند سایر حیوانات همه چیزخوار رفتار کنیم و غذاهای خود را بدون استفاده از حرارت و آتش به صورت طبیعی و خام مصرف کنیم. حتی اگر قرار است گوشت بخوریم باید قادر باشیم خودمان بدون استفاده از هر گونه ابزار یا وسیله ی خودساخته ای مثل تیر و کمان، تفنگ یا چاقو شکار کنیم و گوشت شکار را خام خام بخوریم یعنی همان کاری که بقیه ی حیوانات همه چیزخوار انجام می دهند؛ نه این که کس دیگری آن هم نه با دست و دندان بلکه با ابزار و چاقو بکشد و آن وقت ما این جنازه های حیوانات را که به صورت خام برای ما قابل استفاده نیستند بپزیم و بخوریم! احتمالاً بگویید ما با عقل و هوش! خود توانسته ایم با اختراع ابزاری مثل چاقو حیوانات را بکشیم و با استفاده از آتش آنها را قابل استفاده و قابل هضم کرده و بخوریم. اما مشکل اینجاست که ما چه گوشت را بپزیم و چه آن را به صورت خام بخوریم آنزیم اوریکاز را که برای هضم و جذب گوشت در بدن لازم است و در تمامی حیوانات گوشتخوار وجود دارد، نداریم. به همین علت است که بوی عرق و مدفوع کسانی که گوشت می خورند بسیار متعفن و گاهاً برای خود شخص نیز غیر قابل تحمل است، چون این گوشت حتی با پختن نیز در بدن هضم نشده و در درون روده ها گندیده و متعفن گشته است. به قول معروف: "رنگ رخساره خبر می دهد از سرّ درون"، شما حساب کنید وقتی مواد زائد دفع شده از بدن اینقدر بدبو و متعفن هستند، آن وقت در درون خود بدن با دمای 37 درجه سانتیگراد چه غوغایی است! 

متأسفانه پخته خواری چنان ما را اسیر خود کرده و چنان بدان معتاد شده ایم که اکنون نه تنها غذاهای حیوانی بلکه بیشتر غذاهای گیاهی خود را نیز می پزیم و با حرارت آتش، سلول های زنده و آنزیم های مفید و حیات بخش آنها را از بین می بریم و آن وقت در به در به دنبال انواع مکمل ها و افزودنی ها می گردیم تا این کمبودهایی را که با دست خود ایجاد کرده ایم به طور مصنوعی بر طرف کنیم! چه می شود کرد؟ آخر ما اشرف مخلوقات هستیم!

پس با این توضیحات به یکی از مهم ترین علل مرگ و میرهای زودرس و بیماری های فراوان پی بردیم: پخته خواری (که البته گوشت خواری نیز به علت همین پخته خواری بوده است). همین جا بد نیست توضیحی در مورد سایر محصولات حیوانی مثل شیر و تخم مرغ بدهم. اولاً که در طبیعت و در بین سایر حیوانات خیلی بعید است که حیوانی شیر یک حیوان دیگر را بخورد ( از جمله ی این استثناها می توانیم بچه گربه ها و یا حتی خود گربه ها را در نظر بگیریم که گه گاه شیر حیواناتی مثل گاو و گوسفند را نیز می خورند)، ثانیاً تمام حیواناتی هم که از شیر مادرشان تغذیه می کنند (چه گیاهخوار باشند و چه گوشتخوار) این کار آنها تا وقتی است که قادر به تهیه و یا هضم غذای اصلیشان نیستند و از شیر مادر به عنوان یک غذای موقتی استفاده می کنند. فکر می کنم طبیعت کارش را خیلی بهتر از ما بلد است و اگر قرار بود همچنان پس از دوران نوزادی نیز به شیر احتیاج داشتیم نباید شیر مادرانمان خشک می شد. جالب این جاست که هم زمان با خشک شدن شیر مادر و دندان در آوردن، آنزیم هضم قند شیر (لاکتوز) نیز در بدن نوزاد از بین می رود. در مورد تخم مرغ و یا تخم سایر پرندگان گر چه در طبیعت و بین سایر حیوانات نیز مشاهده می کنیم که بعضی از آنها تخم سایر حیوانات را می دزدند و می خورند اما چه در این مورد و چه در مورد قبلی یعنی خوردن شیر باز باید توجه کرد که هر دوی آنها بدون دخالت حرارت و آتش انجام می گیرد. پس اگر شما نیز می توانید همواره تخم مرغ را به صورت خام بخورید حتماً این کار را بکنید اما توجه کنید که در نهایت "تخم مرغ دزد، شتر دزد می شود".

در ضمن هستند کسانی که عقیده دارند پختن غذاها خود نشانه ی هوش و عقل بالای ما است و حتی مقالات و کتاب هایی نیز در این مورد نوشته شده است که ادعا می کنند پخته خواری و گوشتخواری باعث تکامل مغز انسان ها و برتری آنها بر سایر موجودات بوده است. با احترام به نظر این افراد من چنین نظری ندارم. فکر می کنم چنین کسانی درک درستی از نظریه ی تکامل ندارند. در نظریه ی تکامل، تغییرات جزئی بین موجودات در مدت زمانی بسیار طولانی رخ می دهند و لذا کشف چند هزار ساله ی آتش نمی توانسته مسیر تکامل چند میلیون ساله ی ما را عوض کند. البته تردیدی نیست که کشف آتش تحولی بسیار بزرگ در تاریخ زندگی بشر بوده و استیلای او را بر طبیعت با غلبه بر تاریکی، محافظت در برابر سرما، ساخت ابزار فلزی و ...  بسیار بیشتر کرده است. اما در مسأله ی تغذیه و پختن غذاها انسان راه نادرست و خطرناکی را پیش گرفته است. او با پختن غذاها روز به روز و سال به سال از سلامتی و طول عمر خود کاسته و بر بیماری های خود افزوده است. شاید بگویید پس از این همه سال بدن انسان به خوردن غذاهای حیوانی و پخته شده کاملاً عادت کرده و این نوع غذاها به یک نوع غذای طبیعی برای انسان تبدیل شده اند. مسأله اینجاست که چنین چیزی واقعیت ندارد. غذای طبیعی هیچ گاه انسان را بیمار نمی کند و باعث مرگ او نمی شود. غذای طبیعی باید به انسان نیرو و انرژی دهد و بر سلامتی و نشاط او بیفزاید نه این که اینها را از او بگیرد. کم نیستند انسانهایی که بیماری هایی حتی صعب العلاج داشته اند اما با کنار گذاشتن غذاهای حیوانی و پختنی و در عوض، خوردن غذاهای گیاهی طبیعی و مخصوصاً میوه ها، سلامتی از دست رفته ی خود را باز یافته اند. شما نیز حتی اگر فکر می کنید کاملاً سالم هستید کافی است فقط سه روز (و حتی یک روز) میوه خواری یا خامگیاهخواری را امتحان کنید تا اثرات مثبت آن را به چشم خود ببینید و تجربه کنید. مطمئناً تجربه ی لذت بخشی خواهید داشت:

هر چه داری اگر به عشق دهی // کافرم گر جویی زیان بینی

حتی میل طبیعی نوزادان انسان نیز به طور طبیعی به سمت میوه هاست. آنها همانطور که از بوی سیگار و دخانیات متنفرند از بوی غذاهای پخته و حیوانی و مزه ی آنها متنفرند اما متأسفانه والدین و اطرافیان به مرور و حتی در اغلب موارد به اجبار آنها را به خوردن این نوع غذاها عادت می دهند همانطور که هر یک از من و شما را عادت داده اند. در این مورد می شود خیلی بیشتر از این ها صحبت کرد اما چون می خواهم از بحث اصلی منحرف نشوم فعلاً به همین مختصر اکتفا می کنم.

اما این که در ابتدای مطلب گفتم تقریباً تمامی ما انسان ها جوان مرگ می شویم، فکر می کنم نیازی به اثبات نداشته باشد و به قول ما ریاضیدان ها بدیهی! است. به عبارتی: "چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است". هر کسی کافی است نگاهی به اطرافیان و دوست و آشنایان خود که به تازگی فوت نموده اند بیندازد و علت مرگ آنها را جویا شود. اگر از عواملی مثل سیل و زلزله یا تصادفات و درگیری ها که آنها نیز باعث مرگ و میر می شوند صرف نظر کنیم بقیه ی انسان ها تقریباً بلا استثنا به خاطر بیماری فوت می کنند. این که شخص فوت شده فقیر است، ثروتمند است، کارگر است، مهندس است، پزشک است، ورزشکار است، هنرمند است، سیاستمدار است، کوچک است، بزرگ است و ... هیچ فرقی نمی کند؛ همه در نتیجه ی بیماری فوت می کنند نه پیری واقعی و مرگ طبیعی.

با این وجود برای این که گفته هایم مستند باشد و جهت یادآوری مجدد، من به عنوان نمونه فقط چند مورد از افراد مشهور و علت مرگ آنها را برای شما می نویسیم:

1- نیل آرمسترانگ، اولین انسانی که قدم بر ماه گذاشت: در 82 سالگی و بر اثر بیماری قلبی و عوارض ناشی از جراحی

2- سالی  راید، نخستین زن فضانورد آمریکایی: در 61 سالگی بر اثر سرطان لوز المعده

3- هانریش هرتز، فیزیکدان و مهندس الکترونیک که یکای هرتز در دستگاه SI به نام او ثبت شده: 36 سالگی بر اثر سرطان استخوان

4- برتراند راسل، فیلسوف، منطقدان، ریاضیدان، مورخ و جامعه شناس بزرگ و مشهور انگلیسی: 97 سالگی بر اثر آنفلوانزا

5- پرویز شهریاری، ریاضیدان برجسته ی کشورمان: 86 سالگی به علت مشکل تنفسی

6- محمود بنفشه خواه، بازیگر سینما و تلویزیون: 68 سالگی بر اثر ایست قلبی

7- کیومرث ملک مطیعی، بازیگر تئاتر، سینما و تلوبزیون: 74 سالگی بر اثر مشکلات گوارشی و در نهایت ایست قلبی

8- مهین شهابی، بازیگر سینما: 74 سالگی به دلیل تومور مغزی

9- منوچهر نوذری، بازیگر تئاتر، سینما، رادیو و تلویزیون و دوبلور: 69 سالگی بر اثر بیماری ریوی و عفونت کلیوی

10- خسرو شکیبایی، بازیگر معروف سینمای ایران: 64 سالگی به دلیل سرطان کبد و نارسایی قلبی

11- پروین اعتصامی، شاعر: 35 سالگی بر اثر بیماری حصبه

12- سهراب سپهری، شاعر و نقاش: 51 سالگی بر اثر سرطان خون

13- فریدون مشیری، شاعر و روزنامه نگار: 74 سالگی بر اثر سرطان خون

14- احمد شاملو، شاعر، نویسنده، روزنامه نگار و مترجم: 75 سالگی بر اثر بیماری دیابت (سه سال قبل از فوت، پای راست او از زانو توسط پزشکان قطع شده بود)

15- مهدی اخوان ثالث، شاعر: 62 سالگی بر اثر بیماری دیابت

16- غلامحسین بنان، خواننده: 74 سالگی بر اثر مشکلات گوارشی و افسردگی (ایشان در 46 سالگی طی یک سانحه رانندگی بینایی چشمان خود را نیز از دست داده بودند)

17- لوچیانو پاواروتی، از مشهورترین خوانندگان موسیقی اپرای جهان: 72 سالگی بر اثر بیماری سرطان لوزالمعده

18- پرویز مشکاتیان، آهنگساز و نوازنده برجسته ی سنتور: 54 سالگی بر اثر نارسایی قلبی

19- پرویز یاحقی، آهنگساز و نوازنده برجسته ی ویولن: 70 سالگی بر اثر ایست قلبی

20- فرامرز پایور، آهنگساز و نوازنده ی برجسته ی سنتور: 77 سالگی بر اثر ایست قلبی و مشکل تنفسی

21- حسن کسایی، نوازنده ی برجسته نی: 84 سالگی پس از طی یک دوره ی طولانی بیماری (ایشان دو ماه آخر عمرشان را در حالت کما بوده اند)

22- ناصر حجازی، دروازه بان سابق تیم ملی فوتبال و استقلال تهران: 62 سالگی بر اثر سرطان ریه

23- امام خمینی، بنیانگذار و رهبر جمهوری اسلامی ایران: 87 سالگی بر اثر ابتلا به سرطان معده و در نهایت ایست قلبی

24- آیت الله بهجت، از مراجع تقلید شیعه: 94 سالگی بر اثر ایست قلبی

25- محمدرضا پهلوی، آخرین شاه پهلوی و آخرین شاه ایران: 61 سالگی بر اثر سرطان غدد لنفاوی

+ 

:

پنجشنبه 12 مهر 1391 - 2:08:11 PM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم

آخرین مطالب


مناظری دیدنی در شمال ایران تصاویر


10 عادت زوج های واقعا خوشبخت


۳۰ عکس فوق‌العاده زیبا که با آیفون ۶ گرفته شده‌ اند


چینی ها کل پاریس را کپی کردند


تصاویری از ۱۱ درخت زیبا در جهان............ خانه ای در میان ابرها (عکس)


سوال هایی سرنوشت ساز برای تغیر زندگی...


در این مقاله با ۱۰ مکان زیبا آشنا خواهیم شد


تزیین هفت سین 94تزیین هفت سین تزیین هفت سین 94


عکس درخت های جالب و دیدنی


سرزمین هایی که به صورت طبیعی رنگ آمیزی شده اند در صورتی که عکس ها باز نمیشوند باید بالای ایمیل گزینه show image یا display images below را بزنید


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

980943 بازدید

85 بازدید امروز

171 بازدید دیروز

763 بازدید یک هفته گذشته

Powered by Gegli Social Network (Gohardasht.com)

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

Copyright ©2003-2022 Gegli Social Network (Gohardasht) - All Rights Reserved

Developed by Mohammad Hajarian

Powered by MainSystem